پشتیبانی

Yahoo! Messenger
جان خرد
[048]
45.000ریال
جان خرد
بزرگنمایی

                به‌نام خداوند جان و خرد          كزين برتر انديشه بر نگذرد

سخن در باب اهميت فضليت علم و انديشه بسيار گفته شده است و همه مي‌دانند جامعه‌اي زنده و پايدار و بار آورد است كه خردمندانش بسيار و آگاهانش فراوان باشند. دشمن هستي و آباداني جهان و تندرستي جامعه، جهل است.

خرد رهگشاي و رهنماي و سرمايه انسان مي‌باشد. انسان تا زماني كه هست زندگي مفهوم دارد و با دانش و آگاهي جان خود را فربه مي‌كند.

اقتضاي جان چو اي دل آگهي‌ست          هر كه آ گه‌تر بود، جانش قوي‌ست

در اين كتاب بنا نداريم در مورد كسب علم و دانش و پرورش قواي عقلاني نگارش كنيم. بلكه هدف پرداختن به خداوند جان و خرد است اينكه غايت غايي همه علوم چيست چه دانشي و دانايي انسان را توانا مي‌كند و دل پير را برنا مي‌سازد؟

آيا انسان مي‌تواند با اين عقول مادي و جزئي خود به دارنده و صاحب جان و خرد دست بيازد.

فردوسي:

                نيابد بِد و نيز انديشه راه             كه او برتر از نام و از جايگاه

                گردنده خورشيد تا تيره خاك  همان باد و آب، آتش تابناك

                بهستي يزدان گواهي دهند        روان تو را آشنايي دهند

                به بينندگان، ‌آفريننده را            نبيني، مرنجان دو بيننده را

                پناه بلندی و پستي تويي            ندانم چه ايي، هر چه هستي تويي

بايد بدانيم و باور داشته باشيم كه خدايي هست و عرفان يعني همين شناخت، آگاهي و دريافت كه ما بدانيم، چه هستيم، كه هستيم چه مي‌خواهيم و چه بايد بكنيم، بر چه مي‌خواهيم تكيه كنيم تا خود را از جهل برهانيم.

اگر به نوشته‌هاي همه انسان‌هاي عارف، آگاه و روشنفكر نظر بيا‌فكنيم خواهيم ديد كه سر اسر كتاب‌ها و سروده‌هاي آن‌ها با نام خداوند جان و خرد آغاز شده است و نهايت تمام آموخته‌ها و پند و اندرز آنان پرستيدن دادگر است.

                ز روز گذر كردن انديشه كن   پرستيدن دادگر پيشه كن

                به نيكي گِراي و ميازار كس     ره رستگاري همين است و بس

بزرگترين درس خداشناسي اين انسان‌هاي والا و جاودان، خودشناسي است.

مَن عَرف نفس فقد عَرف رَبه

                تو را از دو گيتي بر آورده‌اند    به چندين ميانجي بپرورده‌اند

                نخستين فطرت، پسين شمار       تویي، خويشتن را به بازي مدار

انسان بايد بداند كه او همه چيز است و خليفۀ‌‌الله مي‌باشد و مقصد منطق‌الطير عطار و هفت شهر عشق اوست. گوهر نازنين خود را كه از صدف كون و مكان بيرون مي‌باشد را از گمشده‌هاي لب دريا نطلبد. انسان با پرداختن به انديشه و خرد بايد به معرفت و عشق برسد مقصد اين جهان و مخلوقات آفرينش و مرز پختگي همين است كه

                چو نيكو بنگري از راه بينش      به عشق است، ‌ايستاده آفرينش

كوتاه سخن آنكه، تقريباً در همه اعصار، اولياء، شاعران و راهبران عارف بزرگي به گيتي آمدند كه در ظلمت مصائب اقتصادي و سياسي، انسان‌ها را به‌سوي دنيايي به‌دور از اهريمن و گزند او رهنمون كنند. رمز و راز عشق مِحنت‌آفرين را بر آنان خواندند و به ايشان آموختند كه در حقيقت، عشق و اراده نهان خداوند، شادماني خود را آشكار مي‌سازد. تمام اين انديشمندان و بزرگان در بلا و سختي روزگار خود رشد يافتند و محيطي روحاني و روح‌افزا را به انسان‌هاي عصر خود و آيندگان؛ پيش‌كش كردند.

يكي از اين بزرگان جلال‌الدين محمد رومي مي‌باشد كه بعد از كسب علم و معرفت به چنان رشد و بالندگي مي‌رسد كه پختگي عشق را درمي‌يابد و از آن پس يوسف زاينده مي‌شود.

دولت عشق موجب شست‌وشوي چشم‌هاي غبارگرفته او مي‌شود و جور ديگري به دنياي خود مي‌نگرد اين تغيير نگرش موجب تحول شگرف در فكر جمود او شد و به اذعان او

                مرده بودم زنده شدم گريه بودم خنده شدم

                دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

سِّر اين شادي و سرزندگي بريدن بنده‌هاي دلبستگي و وابستگي دنيوي، خلوص دل آن‌چنان كه، همچون ني خالي گشت و صداي آن نفخه الهي كه در روز اَلست در روح آدميت دميده شده بود از جان او طنين‌انداز شد و همه انسان‌ها را در طول قرن‌هاي بعد از خود سرمست و شادان نمود.

در اين مقال قصد پرداختن به آثار اين داشنمند واصل شده داريم و هدف يافتن جايگاه علم و انديشه و در يك كلام جان خرد از نگاه ايشان مي‌باشد مهم آن است كه با نگاهي دردمندانه و رو به بالاو آرمان‌بخش به آثار او نگاه كنيم كه اگر در پي كسب نام و شهرت و افزودن اطلاعات خود باشيم، به بيراهه رفته‌ايم و بر گمراهي و عقب ماندگي‌مان افزوده‌ايم.

                ز آنكه زين قرآن بسي گمره شدند              ز آن رسن قومي درون چاه شدند

                مَر رَسَن را نيست جُرمي اي عَنود                 چون تو را سوداي سر بالا نبود

اميدوارم مطالعه آثار اين روح زنده و جاويد هم‌چون آن شبان خالص و دل‌باخته، روح ما را هم نوازش دهد تا افكار و نيّت‌هاي كهنه خود را رها كنيم و آغشته خود دل شويم و اسب همّت را ازين دنياي خاکي و مادي برانيم و به‌سوي لاهوت سفر كنيم.

                گفت: اي موسي از آن بگذشته‌ام             من كنون در خون دل آغشته‌ام

                من ز سَدره المُنتهي بگذشته‌ام  صد هزاران ساله زآن سو رفته‌ام

                تا زيانه بر زدي اَسپم بگشت      گنبدي كرد وز گرون بر گذشت

                محرم نا سوت ما، لاهوت باد    آفرين بر دست و بر بازوت باد

 

اميد كه نفس موسا گونه اين عارف بزرگ بر ناسوت و جسم و فكر انساني ما اصابت كند، هستي مجازي ما را بسوزاند و در ذات خود فاني سازد و به مقام لاهوتي و فنا برساند. 

مشخصات:
مولف: دكتر محمدرضا خاجوي
تاریخ انتشار: 1391
قطع کتاب: رقعی
تعداد صفحات: 136
نوبت چاپ: اول
شمارگان: 1000

این محصول در تاریخ شنبه، 08 تير، 1392 به فروشگاه اضافه شده است.
بازگشت نظرات افزودن به لیست مقایسه